|
غروب بارانی
|
به یاد یک غروب بارانی...
سلامتي باران که مي آيد و چرکي زمين را مي شويد و خودش رنگ ما را مي گيرد و مي رود. وقتي دوباره پاک شد باز هم مي آيد. خسته نمي شود... دلگير نمي شود... چيزي هم نمي خواهد... فقط گاهي زير باران قدم بزني خوب است... فقط گاهي زير باران ياد باران خورده ها هم باشي خوب است...! گاهي باران بهانه است ... گاهي همدردي لطيفي ست از سوي خدا...! باران برای کسی تکراری نخواهد شد...هروقت ببارد زیباست! به سلامتي باران...! ![]() [ شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ] [ 12:48 ] [ علی ]
[ ]
فرا رسیدن نوروز باستانی یاد آور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم بر شما که از نسل کوروش و داریوشی مبارکباد [ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 18:49 ] [ علی ]
[ ]
داستان قضاوت زود مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله اش در
قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به
حرکت کرد .. [ سه شنبه هجدهم بهمن 1390 ] [ 16:21 ] [ علی ]
[ ]
امیدوارم دخترخانم های عزیز از این پست دلگیر نشن اگه چیز جالبی در مورد خانم ها هست بذارن حتما درجش میکنم. بهترين آشپز دنيا:مرد (مت هترسون) بهترين مجري دنيا:مرد (ميسون فولاردو) بهترين بازيگر دنيا:مرد (براد پيت) بهترين نقاش دنيا:مرد (استيفن) پولدارترين فرد دنيا:مرد (بيل گيتس) بهترين معلم دنيا:مرد (پائول سينت) بهترين آرايشگر دنيا:مرد (سينگ مورت) و حتي بهترين مدل دنيا:مرد (امانوئل پيترسون) [ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 0:24 ] [ علی ]
[ ]
![]() دروغگوها را بشناسید! یازده روش مختلف وجود دارد که شما می توانید از طریق آن، آدم های دروغگو را تشخیص دهید: 1. 1. چشم های کسانی که دروغ می گویند یا بازتر از حد معمول است یا دائم به جهات مختلف حرکت می کند.به علاوه ، آنها معمولا از نگاه مستقیم به چشمان شما احساس ناراحتی می کنند و رویشان را برمی گردانند. 2. 2. گاهی اوقات افراد دروغگو بخشی از صورت ویا دهانشان را هنگام حرف زدن می پوشانند. 3. وقتی از آنها سوال کنید ،دماغ یا گوششان را با حالتی عصبی می خارانند. 4. آنها هنگام حرف زدن حرکات اضافی زیادی انجام می دهند. 5. وقت دروغ گفتن زیاد تپق می زنند و اشتباهات فراوان گفتاری شان را اصلاح می کنند. 6. داستان های آنها معمولا کلی است و جزئیات زیادی ندارد.آنها کلیات را تکرار می کنند تاخودشان و شما را قانع کنند. ادامه مطلب [ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 14:27 ] [ علی ]
[ ]
کوروش بزرگ یا کوروش کبیرمعروف به کوروش دوم نخستین پادشاه و بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی بود. کوروش بمدت سی سال، از سال 529 تا سال 559 بر ایران سلطنت کرد.بخاطر بخشندگی، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایهگذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن بردهها و بندیان، احترام به دینها و کیشهای گوناگون و گسترش تمدن، شناخته شدهاست.ایرانیان کوروش را پدر ویونانیان او را سرور و قانونگذار مینامیدند و یهودیان این پادشاه را، به منزله مسیح پروردگار بشمار میآوردند . مجموعه زیر سخنانی است که منتسب به این پادشاه اساطیری ایران می باشد:
- دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند. - خداوندا دستهایم خالی است ودلم غرق در آرزوها یا به قدرت بیکرانت دستانم راتوانا گردان یا دلم را ازآرزوهای دست نیافتنی خالی کن. - اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید. - آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولتهاست . - وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکرمی کنند، نه رفتار و عملکرد شما. - سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد. - اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را میگیرید که همیشه می گرفتید . - افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند. - پیش از آنکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن ولی پیش از آنکه تصمیم بگیری باچند نفر. - کار بزرگ وجود ندارد، به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم ... ادامه مطلب [ پنجشنبه سوم آذر 1390 ] [ 15:5 ] [ علی ]
[ ]
از بیل گیتس پرسیدند: از تو ثروتمند تر هم هست؟ گفت: بله فقط یک نفر. پرسیدند: چه كسی؟ بیل گیتس ادامه داد: سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشههای خود و در حقیقت به طراحی مایکروسافت می اندیشیدم، روزی در فرودگاهی در نیویورک بودم که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد ندارم. خواستم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه مرا دید گفت این روزنامه مال خودت؛ بخشیدمش؛ بردار برای خودت. گفتم: آخه من پول خرد ندارم! گفت: برای خودت! بخشیدمش! سه ماه بعد بر حسب تصادف باز توی همان فرودگاه و همان سالن پرواز داشتم. دوباره چشمم به یك مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همان بچه بهم گفت این مجله رو بردار برای خودت. گفتم: پسرجون چند وقت پیش من اومدم یه روزنامه بهم بخشیدی تو هر کسی میاد اینجا دچار این مسئله میشه، بهش میبخشی؟! پسره گفت: آره من دلم میخواد ببخشم؛ از سود خودم میبخشم. به قدری این جمله پسر و این نگاه پسر تو ذهن من موند که با خودم فکر کردم خدایا این بر مبنای چه احساسی این را میگوید؟! بعد از 19 سال زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد رو پیدا کنم تا جبران گذشته رو بکنم. گروهی را تشکیل دادم و گفتم بروند و ببینند در فلان فرودگاه کی روزنامه میفروخته ... ادامه مطلب [ شنبه بیست و یکم آبان 1390 ] [ 15:10 ] [ علی ]
[ ]
تعيين مهريه هاي سنگين و نجومي چنان مرسوم شده است که مانند ديگر رسومِ دست و پا گير، سدي بزرگ بر سر راه ازدواج جوانان شده است. آيا ارزش هاي وجودي خودمان را با معيار سکه ها مي سنجيم و در اين بين چه بلاها که بر سر جوانان شيدا و عاشق پيش نمي آيد. جواناني که فقط به فکر رسيدن به معشوقند و ديگر هيچ. و تازه پس از ازواج مي فهمند که چه بلايي بر سرشان آمده است. [ چهارشنبه هجدهم آبان 1390 ] [ 16:41 ] [ علی ]
[ ]
- غصه زیاد بخورین .. خلاصه هر کاری که میتونین انجام بدین تا زود پیر شین ! .. خانه سالمندان هنوز مختلطه! - زندگی چیست !؟ فاصله ی بین مای بیبی تا ایزی لایف ! - زنها مثل کامپیوترهستند یک بار خودش را میگیری و یک عمر لوازم جانبی آنرا ! - در چه ماهی هست که زنها در آن کمتر حرف میزنند !؟ جواب: ماه اسفند آخه ۲۹ روزه ! - ژاپني ها ميگن : ما ميتونيم ، مگر اينکه بلايي نازل بشه !!! ما ( ايراني ها ) ميگيم : ... ما نمي تونيم ! مگر اينکه فرجي بشه !!! - تا هنگامی که مجردی هرکی بهت میرسه میگه:تو که همه چی داری چرا ازدواج نمیکنی؟ وقتی ازدواج کردی هرکی بهت میرسه میپرسه: تو که همه چی داشتی واسه چی ازدواج کردی! - همه از پسر نوح بدی میگن ولی هیشکی بهش حق نمیده بابت شکاف نسلی که با حضرت نوح داشت! پی نوشت: حضرت نوح 931 سال و 5 ماه و سه روز از پسرش بزرگتر بوده است ! - وقتی با همسرم بیرون میریم من هميشه دست همسرم رو در دستم ميگيرم،نه از بابت محبت زیاد ازین بابت که اگه رهاش كنم ميره خريد ! - با ارزش ترین پول دنیا "تومن" شناخته شد، چون هم تو هستی توش، هم من !
[ چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 ] [ 16:53 ] [ علی ]
[ ]
دهقان فداکار کجایی که بدویی طرف هواپیما، یه وقت سقوط نکنه؟! کبری کجایی که دیگه کتاب خیس نمیشه و همه آنلاین شدن! پتروس کجایی که انگشتتو بکنی تو ترک سی و سه پل؟! چوپان دروغگو کجایی که ببینی بعضی از آدم هایی که نمیشه اسمشونو آورد روتو سفید کردن؟! شنگول و منگول و حبهی انگور کجایین که وقتی میخوان بیان دیشارو جمع کنن بگین دستتو از زیر در نشون بده! امین و اکرم کجایین که تفکیک جنسیتی بشین؟!لاکپشت کجایی که از مرغابیا بخوای از مرز ردت کنن؟! بابا کجایی آب بدی بریزیم تو دریاچه ارومیه؟؟ اینم یه پاسخ جالب: دهقان فداکار دیگه پیر شده پول آبش انقدر گرون میاد و میوه هاش رو انقدر ارزون می خرن که دیگه نمیخوادکار کنه! کبری شکست عشقی خورده گوشه ی خونه کز کرده! پتروس تو جریان انتخابات دستگیر شده خبری ازش ندارم! چوپان دروغگو تو کابینه ی ریاست جمهوری فعالیت میکنه، وضعش توپ توپه! شنگول و منگول به جرم جمع آوری یک میلیون امضا تو زندانن! امین رو آورده به کراک و اکرمم دنبال حضانت بچه هاشه! لاکپشت کل زندگی شو فروخت که از ایران بره پولاشو دزد زد بی خانمان شده....!
[ پنجشنبه هفتم مهر 1390 ] [ 9:33 ] [ علی ]
[ ]
کاش می شد... خوبی ها را با هم جمع کرد بدی ها را از هم کسر کرد غم ها را با هم تقسیم کرد شادی ها را در هم ضرب کرد محبت و تمام صفات نیک را به توان بی نهایت رساند و مشکلات را زیر رادیکال برده و از آن جذر بگیریم تا مفهوم واقعی زندگی را بهتر و بیشتر بفهمیم! [ سه شنبه پنجم مهر 1390 ] [ 17:42 ] [ علی ]
[ ]
![]()
الو ؟
- الو ؟ - سلام - سلام - خوبی - مرسی . عمو پورنگ ؟ - جانم ؟ - من خیلی دوستتون دارم - منم خیلی دوستت دارم عزیزم . اسمت چیه ؟ - کتایون - کتایون ؟ خوبی ؟ - بله - کتایون ؟ من ازت سوال می پرسم . تو بگو کتایون . باشه ؟ - باشه - کی از همه بهتره ؟ - کتایون - کی تو کارا به مامان کمک می کنه ؟ - کتایون - کیه که مامان دوستش داره ؟ - کتایون - کیه که بابا وقتی از در میاد ماچش می کنه ؟ - مامان! عمو پورنگ:سلام مهدیه جون .چند سالته؟ مهدیه: 4 سالمه عمو پورنگ عمو پورنگ:مهدیه به مامان بابا سلام برسون.راستی مامان پیشته؟ مهدیه: نه عمو مامان حمومه عمو پورنگ: بابا چی بابا اونجاست؟ مهدیه: نه عمو بابامم حمومه! عمو پورنگ: سلام سالومه .چه اسم قشنگی داری؟! سالومه: مرسی عمو .من شما رو خیلی دوست دارم عمو پورنگ:منم تورو خیلی دوست دارم . از کجا زنگ میزنی سالومه کوچولو؟ سالومه: از تهران سالومه:عمو پورنگ من یه سوال داشتم! عمو پورنگ:بپرس عزیزم سالومه: مامان بابام میگن............... از تو لپ لپ در اومدی راس میگن؟! عمو پورنگ: سلام امیر علی.چند سالته و از کجا زنگ میزنی؟ امیر علی: 3 سالمه عمو .از کرج زنگ زدم عمو پورنگ: امیر علی به بچه های توی خونه بگو پسر خوب چه پسریه که شبها مسواک میزنه , کارهاشو انجام میده و مامانو میبوسه و میره میخوابه؟ بگو عمو امیر علی: بابامه! عمو پورنگ: سلام سارا خانم،با کی تو خونه هستی؟ سارا: با خواهرم، عمو پورنگ خواهرم شما رو خیلی دوست داره عمو پورنگ: الهی قربونش برم چند سالشه سارا: 25 سال! [ جمعه یکم مهر 1390 ] [ 8:2 ] [ علی ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |